|
روزي مردي به سفر ميرود. وبه محض ورود به اتاق خود در هتل ، متوجه مي شود كه آن هتل به كامپيوتر مجهز است . تصميم مي گيرد به همسرش اي – ميلي بزند . نامه را مي نويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي شود وبدون اينكه متوجه آن شود نامه را مي فرستد .در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين كره خاكي ، زني كه تازه از مراسم خاكسپاري همسرش بازگشته بود با اين فكر كه شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان داشته باشد به سراغ كامپيوترمي رود تا اي – ميل هاي خود را چك كند .اما پس از خواندن نخستين نامه غش مي كند و بر زمين مي افتد .پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مي دود و مادرش را نقش برزمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد . گيرنده : همسر عزيزم موضوع : من رسيدم تاريخ: 3 آگوست 1999 مي دونم كه از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش آنها اينجا كامپيوتر دارند و هر كسي به اينجا مي آد مي تونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم وهمه چيز را چك كردم. همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا مي بينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . + نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 7:47 توسط ساناز |
کنم هر شب دعا مهرت رود از قلب من بیرون ولی آهسته می گوی خدایا بی اثر باشد + نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 11:0 توسط ساناز |
مي تواني در انتهاي شب پنهان شوي، تغيير چهره دهي، شهرت را عوض كني و حتي ،نامت را! مي تواني مرا نيز از ياد ببري! اما از «عشق» گريزي نيست !!! + نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 8:27 توسط ساناز |
|
| ||||||