|
سلام دلم می خواد یه خونه تکونی ای تو افکارم بکنم . اما اینکه چطور نمی دونم. نمی دونم تکلیفم چیه اصلا نمی دونم ادامه راه رو چطور باید برم. دلم نمی خواد با این روال ادامه بدم . لااقل اگه مشکلی داشتم اونو بهانه می کردم ولی نه عاشق شم و نه مشکل انچنانی ولی در نهایت حماقت به پوچی رسیدم. اینکه چرا نمی دونم .خودمو توی سال ۸۱ جا گذاشتم ولی جرات اینکه برمو خودمو بردارم بیارم اینجا ندارم همه تعطیل. تا آپ بعدی خدانگهدار + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 11:11 توسط ساناز |
سلام.صبح بخیر خوبین؟ حال من خوب است اما تو باور نکن دلم از غربت سنجاقک پر امروز خیلی دلتنگم .نمیدونم از چی ولی از زمین و زمان گله دارم . وقتی داشتم می رفتم سر کار درطول راه به تمام اتفاقاتی که این چندروزه به سرم اومده فکر میکردم . راستی یادم نرفته بگم که دیروز کم مونده بود تو استخر انا لله کنم . دوستتون دارم . به خدا میسپارمتون . + نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 11:21 توسط ساناز |
|
| ||||||